X
تبلیغات
رایتل

بازدیدکنندگان : 38425

بایگانی

دسته بندی

چهارشنبه 23 تیر‌ماه سال 1389
عکس گرفتن با قابیل

  

عکس گرفتن با قابیل

آمدن با من به خیابان

مثل عکس گرفتن با قابیل است

همه ی ابرها جمع می شوند

سر در گوش

 ببارند.

سپر لق ِ این تاکسی

 با دیدن ما می خواهد شیرجه بزند به آسفالت

اینطوری پیش برود

            من از لای درها بیرون نمی روم خانه باید بیاید تا من

چند نخ سیگار ِهرشب ِ من

 باید بیاید تا من

خربزه های ارزان قیمت،

میوه های فصل رفته،

دوعدد مدادی که من شب لازم دارم

کاسه ی برنجم که در خانه ی  همسایه یک هفته مانده است

شامپو بچه برای پوست های سرم

 که روی دوشم  دیوانه ام می کنند

اصلاً  کجا می توانم بدون تو باشم من  حتی با اینها

شب بدون تو من از توی لباسم بیرون می افتم    گم ام.

تک پوشم به خانه ام راه نمی دهد

کفشم هی توی پا لنگه به لنگه می شود اسیرم می کند

گنگم و بدون خط بریل

امکانات زبانی ام در حد صوت است

پس باید برقصم

برقصم

 برقصم

فشارم بیفتد نفسم بیاید بالا   بازبرقصم

با نگاهم از همه بپرسم دور سرم

کجایی؟

ای  تو که با قابیلت تنها عکس می گرفتی !



آخرین مطالب