X
تبلیغات
رایتل

بازدیدکنندگان : 38622

بایگانی

دسته بندی

چهارشنبه 30 تیر‌ماه سال 1389

 

 

از روی سیم پریدن دو کلاغ

تا دسته ی خراب دربازکن کنسرو

در دو گزاره ی نا متعارف شاعر گیر می کند تا دسته

اضافه کنید معده ی شاعر که نقش اول این بازی مسخره است

شاعر بر می گردد به دسته ی خراب کلاغ ها روی سیم

بعد برمی گردد

 به دربازکن خرابی

 که قرار پرواز دارد با کنسرو از پنجره به سمت دسته ی کلاغ

لا اقل اینکه می داند

 در لحظه ی معلوم معده اسید نمی پاشد

می گذارد کلاغ بیاید بالا     معده می آید بالا

هی می آید بالا من می پیچم به کلاغ

هی می آید بالا کلاغ می نشیند روی معده

حالا کنسرو ِ معده و کلاغ با هم روی سیم اند

با هم می پیچند سه تایی به من

شوخی تازه ای است با من

من دسته را گرفته ام که پنجره نپرد

تاب می خورم تا با دسته؛ معده می پرد

می پرد و هی همه ی تلخ ها مزه اند.

از سر شب راه افتاده اند تلخها

راه پیمایی است و مسافر کشی و راه بندان!

پرچم است که سبز و سرخ به هم می پیچد

دسته ی عزا با کارناوال رقص در راه اند

بازی می کنند فوتبال است فوتبال احشام  توی من  گله به گله با یک توپ

گلر بد می زند خطای فاحش دارد فوروارد

دسته ی دیگر شب می آیند

دم صبح بازی آرامتراست

بومادران و دم کرده ی کاسنی

از سر شب

 سفارش بازیکن های خسته ی معده ی من است.



آخرین مطالب