X
تبلیغات
رایتل

بازدیدکنندگان : 38447

بایگانی

دسته بندی

شنبه 27 اسفند‌ماه سال 1390

.....



 

به دودی که از انگشت ها می زند این وقت شب

همین طور به دودی که از انگشتها بیرون می آید

نگاه کنم بگویم بفرما کبریت بفرما فندک

بفرما کاغذ بفرما دستمال کاغذی   بعد از مصرف

تو به یکی بگو که ساعت کج خوابیده ی دیواری را آهسته از پشت باز کند

پیچم را آهسته باز کن بگیر بین دولب یادت باشد پیچم را اصلن نباید گم کنی

باطری سولفاته را دستمال کهنه ای بکشد

بعد من را یواش بخواباند سر جام  

من که پایم از سر این اتاق به پهلوی اتاق بغلی رسیده است و

دستهایم از ته جیبم به سولفات کز کرده روی فلز پشت ساعت دیواری

بفرما زن ! خانه را از روی دست من بردار       دستم خسته است زن!

اگر ظهر دیر به خانه نیمه مست وَ توی جیبم شلوارم  کلاهم را و دسته ی سبزی را

روی میز بگذار  

و بعد نصف شب  ببری م به اتاق خوابی که توش

ساعت و دیوار

قاب عکس بچه و ستاره های شب نما ندارد.

تو    شب ها همین طوری

رک و راست می آیی مهربان توی تخت 

انگشتهام را که بو کشیدی و چیزی مثل بوی اسِتون

فرو کردی توی گوشم

توی گوشم می گویی بخواب

من می خوابم که به شرطی که فقط بخوابم دست نبری تو   توی حواشی پشتم ناخن نکشی و

انگشت نکنی  توی سوراخ عقرب های ساعت دیواری

ساعت سه صبح ر ا به دوازده عقب نکشی

من را نترسانی از کشیدن رانهایت روی پاهام

 دستم را به نقاط زبرت نزنی

و به فیلی که توی من افتاده دَمر  مرده      

نگویی :

 حیف

خرطومی به این بلندی داری و به ته چاه نمی رسی از بی آبی می میری .

نمی رسم به جایی با این گله فیل هم به جایی نمی رسیم .




 



آخرین مطالب